یکشنبه ۱۰ مرداد ۱۴۰۰ - 2021.08.01
خانه نوشته های کوتاه کتابخانه کارنامه اهل قلم ونگ یاد الفبا پیام آوا پیوند

برای برپایی سامانی آباد و مردمی آزاد گرد آمدیم.

به همین انگیزه "اعلامیه جهانی حقوق بشر" را پیش رو نهادیم.


ونگ. شماره1: ویژه همایش بزرگداشت نیما. ساری 1374. گزارنده: بمون تپوری.



Cinque Terre


ونگ. شماره1: ویژه همایش بزرگداشت نیما. ساری 1374. گزارنده: بمون تپوری.

برای آغاز "ونگ" بایسته تر از" خونریزی " نیا فتم.
چه بانگی بهتر از این؟! هم دردی را سر داده ام و هم سروده به نمایی را به دوستداران شعر نو رسانده ام.
خونریزی
نیما
پا گرفته است زمانی است مدید
ناخوش احوالی در پیکر من
دوستانم، رفقای محرم!
به هوایی که حکیمی بر سر، مگذارید
این دلاشوب چراغ
روشنایی بدهد در بر من!


من به تن دردم نیست
یک تب سرکش، تنها پکرم ساخته و دانم این را که چرا
و چرا هر رگ من از تن من سفت و سقط شلاقی ست
که فرود آمده سوزان
دمبدم در تن من.
تن من یا تن مردم، همه را با تن من ساخته اند
و به یک جور و صفت می دانم
که در ین معرکه انداخته اند.
نبض می خواندمان با هم و می ریزد خون، لیک کنون
به دلم نیست که در یابم انگشت گذار
کز کدامین رگ من خونم می ریزد بیرون.


یکی از همسفرانم که در این واقعه می برد نظر، گشت دچار
به تب ذات الجنب
و من اکنون در من
تب ضعف است برآورده دمار.


من نیازی به حکیمانم نیست
شرح اسباب ؟ من تب زده در پیش من است؟
بجز آسودن درمانم نیست
من به از هر کس
سر بدر می برم از دردم آسان که زچیست
با تنم طوفان رفته ست
[از تنم خون فراوان رفته ا ست]
تبم از ضعف من است
تبم از خونریزی[است].


یوش. تابستان 1331
(به گزارش سیاوش کسرایی. بازگفته کاوه گوهرین در همایش نیما.)


آنچه پیش رو نهادم گزیده ای از بزرگداشت نیما است که ۱۴ تا ۱۶ دی ۱۳۷۴ درمازندران برگزار شد. هتل بادله - میانه ساری و نکا - گواه کوشش ده ها هنروری بود که به پاس یاد نیما، سختی سفر، سرما و دلشوره را تاب آوردند.
این گردهمایی آمادگی آن دسته ازاهل قلم را نشان می داد که کمابیش دگراندیش شمرده می شدند. بیشتر دست اندرکاران سده نیما را مهر ۱۳۷۶ می دانستند و فراخوان همداستانی یونسکو و نهادهای دولتی ایران را گردن نمی نهادند. لابد برای همین بود که کاربدستان جمهوری فقها، مخالفین را سرگرداندند. حتی اجازه ندادند در شهر ساری بنشینند و آنان را به دور دست تاراندند. گرچه بسیار گزیدند و برخی را به کارشکنی واداشتند. البته شماری هم خواسته و یا ناخواسته شایعه می پراکندند. داد و بیداد در هم آمیخت. اگرچه به جان سختی گذشت ولی جوهر بسیاری هم رو شد!


Cinque Terre

رحمانی، سراینده شکست دو - سه نسل آرمانخواه، سخنگوی وادادگان و وارستان، گواه پیکار کهنه و نو، پیر گریبانگیر، دست به عصا، از نفس افتاد و بزرگوار درگذشت. یادش بخیر؛ درآن سه روز گردهمایی، با اینکه به سختی سرپا بود ولی پابه پای دیگران نشست. ازیادگار دوره نیما خواسته بودیم که بیشتر بخواند. چرایی اش را دانست و به تلخندی پذیرفت. از " آوازی در فرجام" آغازید. به ما فهماند چگونه زجرهای نسل رفته را بشنویم که همچنان رسا است. از سه بارشعرخوانی پیر گرانسران همایش بزرگداشت نیما، سه نمونه را پیشکش تاریخ ادب فارسی نموده ام. گویای روزگار.


Cinque Terre

غزاله علیزاده داستان نویسی آزاده و نوگرا. زنی کوشا و دادجو. گرفتار سرطان و دردهای جانکاه . درگیری مالی آخوند زمین خواری از آستانه داران مامون و شاه خراسان، دل آزرده اززمانه و چند هم پیمان، ناشرو آشنا. آسودن را در مردن دانست. چشم انداز جواهرده رامسر را پسندید. تاب مرگ به درخت کوهپایه آویخت.
غزاله پیش ازآن که فصلی از " خانه ادریسیها" را بخواند به گلایه نابرابری زن و مرد را گوشزد همنشینان کرد پس آنگاه ازآشنایی با سرزمین نیما گفت. به یادش می شنویم.


Cinque Terre

آن دیگری سخن پروری سازمانده، سرگل داستان خوانی، جوشانده پرخاش و سازگاری، سرخورده از اصلاح طلبان بدنام، ناکام و پرگلایه، جان باخت.
در دومین غروب نشست، نوبت به گلشیری رسید. قرار بود از نیما بگوید اما زیرک و با کنایه داستان کوتاه "شرحی بر قصیده جملیه" را پیش کشید. ساخته و پرداخته مازندران را به ارمغان اورده بود.
گویی سر یکه تازی داشت. چشم ها را خیره ساخت و گوش ها را شنونده. خیال همنشینان را تا ناکجا کشاندو پراند. ساعتی چهره رانده شدگان شاد و خرسند گشت. برای پخش نماز داستان
گلشیری در ساری دنبال بهانه ام. نوشته، گفته، فیلم ویدئو و چند فتو رابه تبرستان سپرده ام. اذان و شـآن نزول آفریده اش، شنیدنی است.


پنجشنبه 4ژانویه1996/14دی1374



یادگاری ازآدینه روز5-1-1996 برابر با 15-10-1374. غزاله هم میان چند تن از برگزارکنندگان. برای نخستین گزارش از خودمشت مالی زیبنده نبود که علی صدیقی را کنار اندازم. ازجنجال نابخردانه بپرهیزیم و به جایش، کارنامه تازه ای بگشاییم!
پوزش که امروزه نتوانسته ام، یکایک گردآمدگان و دست اندرکاران را نشان دهم. چنانچه دست دهد داشته ها و نویافته ها را در ویژه نامه دیگری پخش می کنم.
رفتگان ببخشایند، بودگان به جا آرند. روشنگران جلوه دهند، باشندگان ببینند. پویندگان غربالند. بی گمان آیندگان داناتر از کذشتکانند.



Cinque Terre


شی سامون ر هارشیم
به سرزمین خود بنگریم Ŝi Sāmun re Hāreŝim